اهواز، مرکز استانی با ظرفیت عظیم نفتی و صنعتی، همچنان برای ابتداییترین نیازهای زندگی شهری گرفتار است. مشکلات آب و فاضلاب، خیابانهای فرسوده، خدمات نامناسب، پروژههای نیمهتمام و محلههای کمبرخوردار، تصویری از شهری ساختهاند که وعده توسعه در آن بارها تکرار میشود، اما فاصله مردم با برخورداری همچنان پابرجاست. بخشی از همین نابسامانیها در گزارشهای محلی درباره وضعیت شهر نیز بازتاب یافته است
در چنین شرایطی، کارنامه سه نماینده اهواز را باید با یک معیار
روشن سنجید: قدرتی که از رأی مردم گرفتهاند، چه تغییری در زندگی آنان ایجاد کرده
است؟ مجتبی یوسفی، محسن موسویزاده و محمد امیر نمیتوانند مسئولیت خود را پشت
پیچیدگی مشکلات، تعدد دستگاهها یا کوتاهی مدیران اجرایی پنهان کنند. نمایندگی
دقیقاً در مواجهه با همین موانع معنا پیدا میکند؛ جایی که پیگیری پراکنده باید به
نظارت مؤثر و مطالبه عمومی به تعهد اجرایی تبدیل شود.

مجتبی یوسفی، محسن موسویزاده و محمد امیر باید پاسخ دهند چرا با گذشت بیش از دو سال از دوره نمایندگی، زندگی مردم اهواز همچنان در محاصره مشکلات تکراری است و حضور سیاسی آنان چه دستاورد ملموسی برای شهر داشته است.
شهری که مشکلاتش از مدیری به مدیر
دیگر تحویل داده میشود
دور باطل اهواز از همینجا شکل میگیرد: مشکلات شناخته شدهاند،
مسئولان تغییر میکنند، وعدهها تجدید میشوند و شهروندان همچنان هزینه تعویق را
میپردازند. پروژه نیمهتمام، به موضوع بازدید بعدی تبدیل میشود و نابسامانی
خدمات شهری، بهانه جلسهای دیگر. در این چرخه، مسئولیت چنان میان نهادها تقسیم میشود
که سرانجام کسی پاسخگوی نتیجه نیست.
نمایندگان مجلس مسئول اجرای مستقیم شبکه فاضلاب یا آسفالت
خیابانها نیستند، اما وظیفه دارند دستگاههای مسئول را وادار به پاسخگویی کنند،
مسیر تأمین منابع را پیگیری کنند و اجازه ندهند تعهدات در بایگانی جلسات دفن شود.
وقتی مشکلات تکرار میشوند، مطالبه توضیح از نمایندگان کاملاً بجاست: ابزارهای
قانونی آنان کجا و چگونه به کار گرفته شده و حاصل آن چه بوده است؟
حضور در شهر، بدون حضور در زندگی مردم
انتقاد محوری به این سه نماینده، فاصله میان دیدهشدن و
اثرگذاشتن است. حضور در مراسم، رفتوآمد به ادارات، انتشار تصاویر نشستها و
همراهی با مدیران، تنها زمانی ارزش عمومی دارد که به نتیجهای روشن منتهی شود.
برای خانوادهای گرفتار مشکلات روزمره، تعداد دیدارهای نماینده اهمیتی ندارد؛ آنچه
اهمیت دارد تغییر شرایطی است که زندگی را دشوار کرده است.
حضور نمایشی زمانی شکل میگیرد که ارتباط سیاسی با شهر، به
مناسبتها محدود بماند و پاسخگویی درباره نتیجه غایب باشد. اهواز به نمایندگانی
نیاز دارد که بتوان از آنان درباره یک برنامه منسجم، اولویتهای مشخص و زمانبندی
پیگیری مطالبه کرد. سه کرسی مجلس باید توان چانهزنی شهر را افزایش دهد؛ پراکندگی
فعالیتها و رقابت بر سر دیدهشدن، این ظرفیت را فرسوده میکند.
روابط نزدیک با مدیران؛ منفعت عمومی
کجاست؟
در روایت محلی مورد اشاره درباره عملکرد این نمایندگان، نشستوبرخاست
با مدیران صنعتی و شهری، بیش از پیگیری منافع شهر برجسته است؛ روایتی انتقادی که
این رفتوآمدها را به سهمخواهی، واسطهگری و بهرهبرداری از قراردادها پیوند میزند.
این توصیف، بدون مستندات مستقل، مبنای انتساب قطعی منفعتبرداری شخصی نیست؛ اما
مسئله سیاسی مهمی را پیش میکشد: مرز رابطه نماینده با مدیران و پیمانکاران چقدر
شفاف است؟

پاسخ این ابهام، انتشار عکس جلسه نیست. باید روشن باشد این
مناسبات چه دستاوردی برای عموم شهروندان دارد و چگونه از تبدیل نفوذ نمایندگی به
امتیاز برای حلقههای نزدیک جلوگیری میشود. شهری که در کنار صنایع بزرگ با کمبود
خدمات دستوپنجه نرم میکند، حق دارد درباره جهت مصرف قدرت سیاسی نمایندگانش حساس
باشد.
دو سال گذشته؛ کارنامه مردم کجاست؟
سؤال اهوازیها این است: بیش از دو سال از دوره فعلی گذشته؛
سهم مردم چه بوده است؟ چرا باید همچنان برای نیازهای اولیه، چشمانتظار وعده و
پیگیری بمانند؟ یوسفی، موسویزاده و امیر باید کارنامهای ارائه کنند که نتیجه آن
برای شهروندان قابل لمس باشد.
رسیدن به مجلس برای نماینده اعتبار، دسترسی و نفوذ ایجاد میکند.
مشروعیت استفاده از این امکانات، به منفعتی وابسته است که نصیب مردم میشود. اهواز
نمیتواند هزینه حضور سیاسی کسانی را بپردازد که دستاوردشان برای شهر روشن نیست.
سه نماینده باید نشان دهند کرسیهایشان ابزار خروج اهواز از بنبست است؛ وگرنه
مسئولیت تداوم این وضعیت، متوجه آنان نیز خواهد بود.
