صنعت نفت و پتروشیمی ایران در سالهای اخیر بهنوعی به عرصهای از چالشها و بحرانهای عمیق و ساختاری تبدیل شده است. بحرانی که محدود به پتروشیمی نیست و بخشهای نفت، گاز، پالایش و پخش را نیز دربر گرفته است. در میان همه این چالشها، شاید مهمترین بحران امروز صنعت نفت ایران را بتوان در سه واژه خلاصه کرد: فساد، بیکفایتی و فروپاشی ساختارهای حرفهای.
آغاز آشفتگیها
صنعت نفت ایران در دهههای گذشته بر پایه مجموعهای از اصول و چارچوبهای مشخص شکل گرفته بود. از جذب و تربیت نیروی انسانی متخصص و نخبه گرفته تا وجود ساختارهای اداری و سازمانی منظم و همچنین محدود بودن امکان فسادهای گسترده، همگی به تمایز وزارت نفت و زیرمجموعههایش در سطح منطقه کمک کرده بودند.
اما این وضعیت بهتدریج، بهویژه از ابتدای دهه ۱۳۸۰، دستخوش تغییر شد. ورود رانت و رابطه به سازوکارهای مدیریتی، تضعیف روندهای شفاف جذب و استخدام، و شکلگیری شبکههای فاسد در بدنه وزارت نفت، آغازگر دورهای از آشفتگی و هرجومرج بود. یکی از نخستین نشانههای این روند را میتوان در شرکت ملی صنایع پتروشیمی و دوره مدیریت محمدرضا نعمتزاده مشاهده کرد؛ زمانی که واگذاری شرکتها و پروژهها به افراد و گروههایی فاقد صلاحیت حرفهای، بدون ضابطه و شفافیت لازم، آغاز شد.
تداوم بحران در دولتهای مختلف
این مسیر در سالهای بعد، در دولتهای مختلف، از محمود احمدینژاد تا حسن روحانی و ابراهیم رئیسی، با اشکال متفاوت ادامه یافت و صنعت نفت را بیش از پیش از انضباط تاریخی خود دور کرد. نتیجه آن، صنعتی است که امروز با آیندهای مبهم و نگرانکننده روبهروست. صنعتی که نیروی انسانی نخبه دیگر انگیزهای برای ماندن در آن ندارد و در مقابل، نیروهای رانتی و وابسته در سطوح مدیریتی و اجرایی جای گرفتهاند.
در چنین شرایطی، هلدینگها و مجموعههای قدرت، شرکتهای نفتی و پتروشیمی را همچون غنیمت میان خود تقسیم کردهاند و هر یک به شکلی این شرکتها را درگیر فساد، رانت و تصمیمگیریهای بیضابطه کردهاند. ادامه این روند، بیش از هر عامل دیگری، آینده صنعت نفت ایران را تهدید میکند و آن را در آستانه زوال و از دست رفتن فرصتهای تاریخی قرار داده است.
