کهگیلویه و بویراحمد استانی ثروتمند از
نظر منابع طبیعی و در عین حال گرفتار محرومیت، بیکاری، مهاجرت و هزاران پروژه نیمهتمام
است. استاندار این استان اخیراً اعلام کرده حدود ۲۷۰۰ پروژه نیمهتمام در
کهگیلویه و بویراحمد وجود دارد که تکمیل آنها به حدود ۱۷۰ هزار میلیارد تومان
اعتبار نیاز دارد؛ در حالی که تنها چند ماه بعد، مقامهای استانی از بیکاری حدود ۴۰
درصد فارغالتحصیلان دانشگاهی سخن گفتهاند
در چنین شرایطی، یک پرسش سالهاست در
فضای سیاسی استان تکرار میشود: چگونه استانی با این حجم از منابع نفت، گاز، آب و
ظرفیت انسانی، همچنان با چنین سطحی از عقبماندگی روبهرو است.
بخشی از منتقدان پاسخ را نه فقط در
ناکارآمدی دولتهای مختلف، بلکه در شخصی و طایفهای شدن سیاست محلی جستوجو میکنند؛
ساختاری که دو نام بیش از بسیاری دیگر در آن تکرار میشود، غلامرضا تاجگردون، نماینده
گچساران و باشت، و سید محمد موحد، نماینده کهگیلویه، بهمئی، چرام و لنده.
دو نماینده، دو شبکه قدرت
تاجگردون امروز تنها یک نماینده شهرستانی
نیست. او رئیس کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس است و در یکی از مهمترین
نقاط تصمیمگیری درباره منابع مالی کشور قرار دارد.
محمد موحد نیز از باسابقهترین نمایندگان
این استان است؛ سیاستمداری که چندین دوره در مجلس حضور داشته و طی حدود سه دهه یکی
از تأثیرگذارترین چهرههای سیاست کهگیلویه بوده است.

در ظاهر، چنین سطحی از نفوذ سیاسی باید
برای استانی محروم یک فرصت محسوب شود. اما مسئلهای که منتقدان مطرح میکنند دقیقاً
همینجاست، آیا قدرت سیاسی این دو چهره واقعاً به توسعه نهادی استان منجر شده، یا
توسعه را بیش از پیش به رابطه با نماینده، شبکه سیاسی و ملاحظات انتخاباتی وابسته
کرده است.
پروندهای که تاجگردون را تا بیرون مجلس
برد
نام تاجگردون از سالها پیش با یکی از پرتنشترین پروندههای اعتبارنامه در تاریخ مجلس جمهوری اسلامی گره خورده است. در مجلس یازدهم، گروهی از نمایندگان او را به فساد اقتصادی، ایجاد شبکه خانوادگی و استفاده از نفوذ سیاسی متهم کردند و سرانجام اعتبارنامهاش در صحن مجلس رد شد. تاجگردون همه این اتهامها را رد کرد و کمیسیون تحقیق مجلس نیز پیش از رأی نهایی اعلام کرده بود که ادعاهای معترضان را با دستگاههای امنیتی، وزارت اطلاعات و شورای نگهبان بررسی کرده است.
چهار سال بعد اما تاجگردون دوباره نامزد شد، صلاحیتش تأیید شد، با حدود ۶۰ درصد آرا به مجلس دوازدهم بازگشت و این بار حتی ریاست کمیسیون برنامه و بودجه را به دست گرفت.
این بازگشت قدرتمند برای حامیانش نشانه
اعتماد مردم و بیاعتباری اتهامات گذشته است؛ اما برای منتقدان، نمونهای از قدرت
شبکهای سیاست در ایران است، سیاستمداری که حتی رد اعتبارنامه نیز نتوانسته حضور
او را در بالاترین سطوح تصمیمگیری متوقف کند.
موحد و سیاست مبتنی بر طایفه
انتقادها از محمد موحد جنس دیگری دارد.
رسانههای محلی طی سالها مکرراً درباره نقش طایفه، جغرافیا و وفاداری انتخاباتی
در ساختار سیاسی حوزه انتخابیه او نوشتهاند. «آفتاب زاگرس» نوشته است که بخش مهمی
از انتقادات دورههای مختلف نمایندگی موحد مربوط به نحوه انتصابات بوده است. برخی
منتقدان محلی نیز او را به ترجیح گروهها و مناطق مشخص در انتصابات متهم کردهاند.

رسانه دیگری حتی حضور طولانی موحد در انتخابات را با تقویت شکافهای قومی و طایفهای مرتبط دانسته است. موحد خود چنین روایتی را رد کرده و گفته است ورود به اختلافات قومی و قبیلهای «ظلم در حق مردم کهگیلویه» است. او همچنین در یک نشست خبری گفته بود در انتصابات شهرستان و استان دخالت نمیکند و تنها برای ارتقای نیروهای استان در وزارتخانهها رایزنی دارد. اما آنچه منتقدان میپرسند این است که پس از این همه سال قدرت سیاسی، نتیجه عملی چه بوده است.
همین هفته موحد خود در مجلس از شرایطی
سخن گفت که در آن جوانان کهگیلویه برای کار فصلی و حتی «گوجهچینی» مجبور به
مهاجرت به استانهای دیگر شدهاند. این سخنان شاید بیش از هر نقد دیگری تناقض
موجود را نشان دهد، نمایندهای که دههها در ساختار قدرت حضور داشته، امروز خود از
محرومیتی شکایت میکند که منتقدان بخشی از مسئولیت استمرار آن را متوجه همان
ساختار سیاسی میدانند.
نفت در کنار فقر
تناقض کهگیلویه و بویراحمد فقط در آمار
بیکاری خلاصه نمیشود. این استان در یکی از مهمترین مناطق نفت و گاز ایران قرار
گرفته و همجوار خوزستان و بوشهر است؛ اما بسیاری از شهرهای آن همچنان گرفتار ضعف
راه، آب، صنایع پاییندستی و اشتغالاند.
حتی محمد بهرامی، دیگر نماینده استان،
اخیراً گفته است ثروتهای کهگیلویه و بویراحمد باید به رفاه عمومی تبدیل شوند و از
مهاجرت جوانان به دلیل نبود شغل سخن گفته است.

در کهگیلویه نیز پروژههایی مانند پتروشیمی
چرام، پتروشیمی دهدشت، سد آبریز، محورهای ارتباطی و طرحهای آبرسانی سالهاست در
ادبیات سیاسی انتخابات تکرار میشوند. استاندار میگوید پتروشیمی دهدشت هنوز حدود ۵۱
درصد پیشرفت دارد و برای دهها طرح دیگر همچنان تأمین اعتبار لازم است.
اینجاست که میتوان از پدیدهای به نام تله یا قلاب توسعه سخن گفت. در ظاهر، داشتن نمایندگانی بانفوذ مانند تاجگردون و موحد باید مزیت بزرگی برای استان باشد. یکی به قلب بودجه کشور دسترسی دارد و دیگری دههها شبکه سیاسی و اداری ساخته است.
اما اگر توسعه یک منطقه به حضور یک فرد،
رابطه با دفتر نماینده، طایفه، ستاد انتخاباتی یا شبکه وفاداران وابسته شود، همان
قدرتی که قرار بود موتور توسعه باشد میتواند به مانع توسعه نهادی تبدیل شود. نتیجه،
استانی است که سیاستمدارانش قدرتمندند، اما نهادهایش الزاماً قدرتمند نشدهاند؛
منابع طبیعی فراوان دارد، اما جوانانش برای یافتن کار مهاجرت میکنند؛ صدها مدیر و
صاحب منصب از آن برخاستهاند، اما هزاران پروژه همچنان نیمهتمام باقی مانده است.
مسئله بنابراین فقط تاجگردون یا موحد نیست.
مسئله مدلی از سیاست است که در آن نفوذ شخصی جای نهاد، وفاداری جای شایستگی و
انتخابات جای برنامه توسعه را میگیرد. تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، کهگیلویه
و بویراحمد ممکن است همچنان سیاستمدارانی قدرتمند داشته باشد، بدون آنکه خود استان
به همان اندازه قدرتمند شود.

