حمله مستقیم آمریکا به پنج نفتکش مرتبط با صادرات نفت ایران در اطراف جزیره خارک، جاسک و دریای عمان، نشان میدهد که جنگ دریایی وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن، ناوگان تجاری و شریان اصلی درآمد ارزی جمهوری اسلامی به هدف نظامی تبدیل میشود. سنتکام اعلام کرده است این پنج نفتکش را در واکنش به تلاش سپاه پاسداران برای حمله موشکی به شناورهای نظامی آمریکا هدف قرار داده و پیش از حمله نیز به خدمه آنها فرصت تخلیه داده است. ایران متقابلاً از هدف قراردادن دو شناور آمریکایی و هشت نفتکش در حوالی تنگه هرمز خبر داده، هرچند ارزیابی مستقلی از میزان خسارت این حملات منتشر نشده است.

همزمان، نیروی دریایی سپاه به خدمه نفتکشهای مستقر در اسکلهها و لنگرگاههای کویت و بحرین هشدار داد شناورهای خود را فوراً تخلیه کنند. صدور چنین هشداری عملاً به معنای اعلام احتمال حمله به زیرساخت حملونقل انرژی دو کشور همسایه است؛ اقدامی که دامنه رویارویی را از کشتیهای ایرانی و آمریکایی به نفتکشهای تجاری و بنادر منطقه گسترش میدهد.
اهمیت حملات تازه تنها در تعداد شناورهای آسیبدیده نیست. جزیره خارک گلوگاه صادرات نفت ایران است و در شرایط معمول نزدیک به ۹۰ درصد نفت خام صادراتی کشور از تأسیسات این جزیره بارگیری میشود. پیش از تشدید جنگ، صادرات ایران حدود ۱.۷ میلیون بشکه در روز برآورد شده بود که نزدیک به ۱.۵۵ میلیون بشکه آن از خارک عبور میکرد. بنابراین حمله همزمان به نفتکشها و ناامنشدن محدوده بارگیری میتواند حتی بدون تخریب کامل پایانه، جریان صادرات را مختل کند.

این اختلال فقط از غرقشدن یا ازکارافتادن کشتیها ناشی نمیشود. افزایش هزینه بیمه، خودداری خدمه و شرکتهای خدمات دریایی از ورود به منطقه، دشوارشدن انتقال کشتیبهکشتی، بستهشدن مسیرهای مالی و تأخیر در بارگیری، ظرفیت واقعی صادرات را کاهش میدهد. توقف چندروزه نفتکشها نیز میتواند مخازن ساحلی و ذخیرهسازی شناور را پر کند و در مرحله بعد، شرکت نفت را ناچار به کاهش تولید میدانها سازد.
آسیبپذیری ایران از آنجا بیشتر میشود که صنعت کشتیرانی کشور پس از سالها تحریم، دسترسی محدودی به کشتیسازیهای معتبر، قطعات، تعمیرات تخصصی، بیمه بینالمللی و منابع مالی دارد. برآورد منتشرشده از ناوگان شرکت ملی نفتکش در سال ۲۰۲۲، از ۶۳ شناور با متوسط عمر ۱۷ سال حکایت داشت و نشان میداد ۳۵ درصد کشتیها بیش از ۲۰ سال عمر دارند. ایران برای جبران این محدودیت به «ناوگان سایه» متکی شده است: مجموعهای از نفتکشهای عمدتاً سالخورده با مالکیتهای چندلایه، پرچمهای متغیر، بیمه محدود و خاموشکردن سامانه شناسایی خودکار.
ناوگان سایه تاکنون امکان دورزدن تحریمها و رساندن نفت به مشتریان، بهویژه چین، را فراهم کرده است؛ اما جایگزینی سریع نفتکشهایی که در حملات نظامی منهدم یا زمینگیر میشوند، بسیار دشوارتر از تغییر نام و پرچم آنهاست. اگر آمریکا هدفگیری شناورها را به یک راهبرد مستمر تبدیل کند، تعداد کشتیهای آماده پذیرش نفت ایران کاهش مییابد و تخفیف فروش، کرایه حمل و هزینه پنهانکاری افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی توقف کامل صادرات هنوز سناریویی قطعی نیست، اما سقوط محسوس و بیثباتشدن آن کاملاً محتمل است.
تکرار جنگ نفتکشها
تحولات کنونی بهروشنی یادآور «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۳۶۰ است. عراق از سال ۱۹۸۱ حمله به کشتیهای مرتبط با بنادر ایران را آغاز کرد و از سال ۱۹۸۴ با تمرکز بر خارک، کوشید صادرات نفت ایران را فلج کند. ایران نیز حملات متقابل به کشتیهای مرتبط با عراق، کویت و عربستان را گسترش داد. تا پایان سال ۱۹۸۷، عراق ۲۸۳ و ایران ۱۶۸ حمله علیه کشتیرانی انجام داده بودند؛ روندی که سرانجام پای ناوگان آمریکا و عملیات اسکورت نفتکشهای کویتی را مستقیماً به جنگ باز کرد.

تفاوت مهم این بار آن است که آمریکا خود مستقیماً نفتکشهای ایران را هدف قرار میدهد و ایران نیز آشکارا بنادر و کشتیهای کشورهای عربی را تهدید میکند. ادامه این چرخه میتواند جنگی فرسایشی علیه شریانهای انرژی ایجاد کند؛ جنگی که نخستین قربانی اقتصادی آن صادرات نفت ایران و درآمد ارزی کشور خواهد بود، اما پیامد آن به ایران محدود نمیماند و با افزایش قیمت نفت، هزینه بیمه و ناامنی تنگه هرمز به اقتصاد جهانی منتقل میشود.
