غلامرضا تاجگردون این روزها اسنادی از سال ۱۳۸۲ درباره شکلگیری کارخانه ماشینسازی گچساران منتشر کرده و از نقش خود در پیگیری این پروژه سخن میگوید؛ اسنادی که ظاهراً قرار است بخشی از کارنامه او در توسعه صنعتی گچساران را به نمایش بگذارد. اما خواندن دقیق همین نامهها، در کنار سرنوشت کارخانه، تصویر دیگری را پیش چشم میگذارد: پروژهای که بیش از دو دهه پیش برای آن اعتبار، زمین، تسهیلات بانکی و حتی مشارکت بخش خصوصی پیشبینی شده بود، هنوز موضوع «احیا» و «واگذاری» است. خود تاجگردون نیز امروز از «سرگردانی چندینساله» این مجموعه سخن میگوید.


بند دوم از مقامات استان میخواهد زمین طرح را تحویل دهند تا عملیات اجرایی «سریعاً» آغاز شود. در بند سوم نیز سازمان مدیریت و مقامات استان متعهد میشوند برای تأمین تسهیلات بانکی تا ۹۰ درصد سرمایهگذاری مورد نیاز پروژه تلاش کنند.
اما شاید
مهمترین بخش برای فهم وضعیت امروز، بند چهارم باشد: سازمان گسترش و مقامات استانی
از همان سال ۱۳۸۲ مأمور شده بودند به دنبال بخش خصوصی واجد شرایط برای
مشارکت در سرمایهگذاری باشند.
دستاوردسازی جعلی از پروژهای ۲۳ ساله
پس پرسش روشن است: وقتی ۲۳ سال پیش اعتبار، زمین، تسهیلات بانکی و حتی مشارکت بخش خصوصی در نقشه راه پروژه دیده شده بود، چرا امروز دوباره نجات کارخانه به پیدا کردن سرمایهگذار خصوصی گره خورده است؟
دو نامه دیگر منتشرشده نیز بر اهمیت این پرسش میافزایند. مکاتبات سازمان مدیریت و برنامهریزی نشان میدهد موضوع از سطح یک پیشنهاد محلی فراتر رفته و وارد فرایند رسمی اداری، تخصیص اعتبار و پیگیری اجرای پروژه شده بود. در یکی از مکاتبات بار دیگر رقم ۱۵ میلیارد ریال دیده میشود و ارجاعات متعدد اداری روی نامهها نشان میدهد پرونده در سطوح مختلف مدیریتی در گردش بوده است.
بنابراین
این اسناد بیش از آنکه سند «ساخت یک کارخانه» باشند، سند آغاز پروژهای هستند که
باید درباره نتیجه آن پاسخ داده شود.

سرنوشت
بعدی کارخانه نیز قابل توجه است. گزارش ایرنا میگوید کارخانه در سال ۱۳۸۸ وارد مدار تولید شد،
در ۱۳۹۱ از تولید خارج شد و در سال ۱۳۹۲ دوباره فعالیت خود را
آغاز کرد؛ اما بدهی انباشته، نبود بازار فروش و مشکلات حقوقی بار دیگر آن را
گرفتار تعطیلی کرد. همان گزارش میگوید کارخانه زمانی تنها با حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد ظرفیت فعالیت میکرد
و با وجود ظرفیت اشتغال حدود ۵۰۰ نفر، تنها حدود ۸۰ نفر مستقیم و غیرمستقیم
در آن فعالیت داشتند.

تلاش تاجگردون برای شراکت در برد و کتمان شکست طرح
این تاریخچه،
انتشار نامههای سال ۱۳۸۲ را به یک پرسش سیاسی و مدیریتی تبدیل میکند.
تاجگردون نمیتواند فقط صفحه نخست این پرونده را بهعنوان کارنامه خود عرضه کند و
صفحات بعدی آن را نادیده بگیرد. اگر حضور در آغاز پروژه نشانه نقش سیاسی و مدیریتی
اوست، افکار عمومی حق دارد بپرسد نتیجه این نفوذ و پیگیری در دو دهه بعد چه بوده
است؟

تناقض
اصلی همینجاست: در سال ۱۳۸۲ قرار بود زمین تحویل شود، عملیات سریعاً آغاز شود،
منابع مالی فراهم شود و سرمایهگذار خصوصی وارد پروژه شود؛ در سال ۱۴۰۵ هنوز صحبت از واگذاری
کارخانه به سرمایهگذار خصوصی برای پایان دادن به «سرگردانی چندینساله» است.

