دو انفجار جدی در کمتر از چهارده ماه در واحد ۷۰ پالایشگاه آبادان، آنهم پس از صرف میلیاردها تومان برای «تعمیرات اساسی»، حالا این پرسش را بهصورت عریان پیش روی افکار عمومی گذاشته است: آیا قلب قدیمیترین پالایشگاه خاورمیانه قربانی شبکهای از فساد، مناقصههای صوری و انتصابهای رانتی شده که ایمنی کارگران و امنیت انرژی ایران را به حاشیه رانده است؟
این موضوع با در نظر گرفتن تکرار اخبار تخلفات مدیریتی و ناکارآمدی از زمان مدیرعاملی فردین راشدی بهخوبی تبعات ضعف عملکردی راشدی را در وضعیت ایمنی، بازدهی و کاهش میزان رضایت کارگران پالایشگاه نمایان میسازد. مدیری که نامش و حلقه مدیران منصوب او بارها در پروندههای مختلف فساد از جمله سرقت هماهنگ شده از انبارهای آن رسانهای شده است.
در این بین رخ دادن حوادث مرتبط با ایمنی از جمله انفجار در دل پالایشگاه موضوع ناکارآمدی مدیریت آن را از سطح فساد و خسارت به داراییهای ملی تا نقطه بیارزش شدن جان کارگران زحمتکش این مجموعه عظیم و قدیمی صنعتی رسانده است.

سابقهای که نادیده گرفته شد
پالایشگاه آبادان، نخستین پالایشگاه نفت خاورمیانه و یکی از بزرگترین تولیدکنندگان بنزین ایران، طی دو سال گذشته عملاً به صحنه تکرار حوادث صنعتی تبدیل شده است. تیر ۱۴۰۴، آتشسوزی در برج تقطیر واحد ۷۰ دستکم سه کشته و چند مجروح برجای گذاشت. گزارشی که خبرگزاریهای بینالمللی از جمله رویترز با اشاره به فرسودگی تجهیزات و نیاز فوری زیرساخت نفت ایران به نوسازی منتشر کردند.
با وجود این سابقه مرگبار، صبح پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، کوره مرتبط با واحد تقطیر در خلأ همین واحد دوباره دچار انفجار و ریزش شد؛ سه کارگر سوختند و به بیمارستان اهواز منتقل شدند و استاندار خوزستان ناچار شد وقوع حادثه را تأیید کند. رسانههای حکومتی، طبق الگوی تکراری، علت را «نقص فنی» و «مشکل مقطعی» در یکی از واحدها خواندند، در حالی که گزارشهای مستقل از کاهش ظرفیت تولید بنزین از حدود ۱۱ میلیون لیتر به هشت میلیون لیتر در روز و از دست رفتن دهها هزار بشکه ظرفیت پالایشی خبر میدهند.
پس از حادثه سال گذشته، تعمیر برج و کوره واحد ۷۰ از طریق قراردادی حدود دو هزار میلیارد تومان انجام شد در حالیکه برآورد کارشناسان، ارزش واقعی پروژه را حدود ۵۰۰ میلیارد تومان میدانستند. عاقبت «مناقصه صوری» و انتخاب پیمانکار نزدیک به راشدی مدیریت پالایشگاه و پروژهای چندبرابری از ارزش واقعی را در اختیار گرفتند و حالا محصول کارش، یعنی همان کوره تعمیرشده در کمتر از یکسال دوباره منفجر شد.
مدیریت غیرمرتبط در قلب عملیات
این تضاد عددی، نشانهای از الگوی تثبیتشدهای است که در بسیاری از پروژههای نفتی ایران دیده میشود: تورم مصنوعی رقم قرارداد، حذف رقابت واقعی و تبدیل پروژههای ایمنی و نوسازی به منبع رانت برای حلقههای نزدیک به قدرت که در چنین ساختاری کیفیت اجرا و استانداردهای ایمنی عملاً قربانی میشوند چون هدف اصلی، «سود همتی» برای پیمانکار و حامیانش است نه حفاظت از جان کارگران و استمرار تولید.

در متنهای اعتراضی کارکنان و فعالان صنعتی نام جمشید خلیفه، مدیر عملیات پالایشگاه آبادان و عضو هیات مدیره این پالایشگاه بهعنوان نماد انتصاب رانتی تکرار میشود. مدیری با مدرک غیرمرتبط که با فشار از تهران و از سوی مدیران شرکت ملی پالایش و پخش، از جمله دادور (معاون اجرایی عظیمیفر)، بر صندلی حساس عملیات نشسته است. هدف از این انتصاب نه ارتقای ایمنی و بهرهوری، بلکه «هماهنگی در فروش فرآوردهها» و «انتخاب پیمانکاران مدنظر» بوده است؛ یعنی دقیقاً همان جایی که فساد ساختاری در صنعت نفت ایران ریشه میدواند.
این الگو محدود به آبادان نیست. دادور، بهگفته کارکنان، در پالایشگاه نفت لاوان نیز سابقه «ترکاندن این پالایشگاه» و حوادث جدی را دارد؛ نشانهای از چرخهای که در آن مدیران بدون پاسخگویی واقعی، از یک پروژه بحرانزده به پروژهای دیگر منتقل میشوند، بدون آنکه سازوکار شفاف بررسی ریشهای حوادث (Root Cause Analysis)، بازبینی ایمنی پیش از راهاندازی (PSSR) و انتشار عمومی سوابق بازرسی مکانیکی و تعمیرات اجرا شود.
فساد در پروژههای توسعه پالایشگاه آبادان پیشتر نیز بطور رسمی تأیید شده است. در آبان ۱۴۰۰، شرکت ملی پالایش و پخش اعلام کرد دو نفر از کارکنان زیرمجموعه پروژه فاز دوم پالایشگاه آبادان به اتهام اختلاس مالی بازداشت شدهاند و پرونده آنان به مراجع قضایی ارجاع شده است.

با این حال، هیچ نشانهای از اصلاح ساختار مناقصهها، شفافسازی قراردادها یا انتشار عمومی جزئیات پروندهها دیده نمیشود. در عوض، همان شبکههای مدیریتی و پیمانکاری، با تغییر چهرهها و عنوانها در پروژههای جدید ظاهر میشوند از تعمیرات اساسی واحد ۷۵ با بودجه چندهمتی تا بازسازی واحد ۷۰ که حالا دوباره به هوا رفته است.
این چرخه، یک پیام روشن دارد: نهادهای نظارتی در جمهوری اسلامی از دیوان محاسبات تا سازمان بازرسی یا در برابر شبکههای رانت و فساد در صنعت نفت ناتواناند یا همپیمان؛ نتیجه، تداوم حوادث، تکرار انفجارها و تبدیل پالایشگاهها به محیطهای پرخطر برای کارگران است.
تکرار حادثه در واحد ۷۰، آنهم پس از صرف بودجههای سنگین و ادعای «تعمیرات اساسی» از نظر مهندسی فرایند و استانداردهای جهانی ایمنی یک زنگ خطر جدی است. این وضعیت بجای بیانیههای مبهم درباره «نقص فنی»، نیازمند انتشار گزارش مستقل ریشهیابی حادثه، ارائه عمومی مدارک PSSR، سوابق بازرسی مکانیکی و جزئیات قراردادهای پیمانکاری است. گزارشی که نه زیر نظر همان مدیران فاسد بلکه با مشارکت کارشناسان مستقل و نهادهای بینالمللی تنظیم شود.
سیستماتیک شدن فساد در بخشهای مختلف اقتصاد ایران در عمل چنین شفافیتی را ناممکن کرده است. تا زمانی که انتصابهای رانتی، مناقصههای صوری و شبکههای پیمانکاری نزدیک به قدرت بر صنعت نفت ایران حاکماند، پالایشگاه آبادان و دهها تأسیسات مشابه، همچنان در معرض انفجارهای بعدی خواهند بود.

