
جنگ اوکراین نیز بخشی از همین بازآرایی جهانی است. این جنگ را نمیتوان صرفاً تلاش پوتین برای «احیای شوروی» دانست؛ مسئله اصلی، رقابت بر سر حوزه نفوذ روسیه، امنیت اروپا، گسترش ناتو و آینده نظم بینالمللی است. همزمان، بحران خاورمیانه به قدرتهای بزرگ امکان میدهد توان نظامی، ائتلافهای سیاسی و ظرفیت اقتصادی یکدیگر را آزمایش کنند. تحلیلهای منتشرشده در رسانههای غربی نیز نشان میدهد که درگیری با ایران، فقط پیامی به تهران نیست، بلکه هشداری راهبردی به مسکو و پکن نیز تلقی میشود.
اسرائیل نیز در این معادله صرفاً مجری سیاست آمریکا نیست؛ بلکه بازیگری مستقل با اهداف امنیتی، سیاسی و ایدئولوژیک خود است. دولتهای اسرائیل در پی حذف تهدیدهای پیرامونی، تضعیف نیروهای همسو با ایران و گسترش مناسبات با کشورهای عربی از طریق پیمانهای ابراهیم بودهاند. هدف قابلمشاهدهتر اسرائیل، گسترش برتری امنیتی و نفوذ منطقهای است؛ روندی که طی جنگهای اخیر، عادیسازی روابط با کشورهای عربی را نیز گاه به خصوص در رابطه با مسئله لبنان، سوریه و فلسطین با اختلال روبهرو کرده است.
جمهوری اسلامی از یکسو شریک راهبردی روسیه و تأمینکننده مهم انرژی برای چین است، اما از سوی دیگر، سیاستهای منطقهای و تقابل دائمی آن با غرب، بهانهای برای تداوم حضور نظامی آمریکا، افزایش فروش سلاح و نزدیکی امنیتی کشورهای عربی به اسرائیل فراهم کرده است. هرچند شرایط امروز نشان میدهد سیاست بازیگران متخاصم گاهی، برخلاف ادعاهای رسمی آنان، به تقویت موقعیت یکدیگر منجر میشود.
در پایان، برندگان این رقابت معمولاً قدرتهایی هستند که نفوذ، بازار و امنیت خود را گسترش میدهند؛ اما هزینه اصلی را مردمی میپردازند که در سوریه، عراق، افغانستان، یمن، لبنان و اکنون ایران، با جنگ، مهاجرت، فقر، تحریم و نابودی فرصتهای توسعه روبهرو شدهاند. تراژدی خاورمیانه تنها جنگ قدرتها نیست؛ محرومماندن نسلهای متوالی از آیندهای است که بسیاری از ملتهای آسیا در حال ساختن آن هستند.
