حضور مکرر حسن نشانزاده در کنار محمدباقر قالیباف در برخی مراسم رسمی، سوالاتی را درباره آینده مدیریت نفت به وجود آورده است. آیا او بار دیگر تلاش میکند جایگاه خود را در حلقهای تثبیت کند که احتمال میدهد در انتخاب وزیر نفت بعدی نقش مهمی داشته باشد؟
یک تصویر بهتنهایی نمیتواند انگیزه سیاسی را ثابت کند؛ اما وقتی سابقه حضور در ستادهای انتخاباتی و بازگشت به موقعیتهای مدیریتی در کنار آن قرار میگیرد، پرسش درباره نسبت قدرت و صندلی مدیریت جدیتر میشود. فرضیه نقش تعیینکننده حلقه قالیباف در انتخاب وزیر آتی نفت، وابسته به اخباری است که گفته شده مشاوران قالیباف شرط هماهنگی با او را برای انتخاب گزینههای نهایی وزارت نفت قرار دادهاند.
این احتمال برای نقد رفتار مدیرانی اهمیت دارد که نزدیکی به مراکز نفوذ را بخشی از مسیر پیشرفت خود کردهاند. در چنین الگویی، مدیر پیش از آنکه درباره عملکردش توضیح دهد، میکوشد موقعیت خود را در آرایش تازه قدرت تعریف کند؛ گویی مهمترین مهارت مدیریتی، تشخیص زودهنگام صاحب نفوذ بعدی است.
الگوی رفتاری حسن نشانزاده
روایتی که بر الگوی رفتاری حسن نشانزاده طی سالهای اخیر است، از نزدیکی به حلقه روحانی، همراهی با مدیران دولت ابراهیم رئیسی و سپس تلاش برای ارتباط با محسن پاکنژاد در دولت پزشکیان منطبق است. در آخرین انتخابات ریاست جمهوری، نشانزاده تا پیش از آنکه شانس قالیباف در انتخابات فروکش کند، پای ثابت جلسه کمیته انرژی ستاد او بود. موضوع زمانی جالب میشود که با رفتن انتخابات به دور دوم، نشانزاده سر از ستاد جلیلی درآورد و پس از پیروزی پزشکیان، تلاش گستردهای برای ارتباطگیری با محمد شریعتمداری صورت داد تا مسندهای پیشینش در بدنه هلدینگ برقرار بماند.
کارشناسان این پرسش را مطرح میکنند که وقتی این مدل بندبازی به نام فعالیت سیاسی با تداوم برخورداری از مدیریت بنگاههای بزرگ همراه باشد، در عمل مدیر باید روشن کند سرمایه سیاسی حاصل از حضور در ستادها چه نسبتی با انتصابات او دارد و اعتبار سازمانی شرکت تا کجا از انتخاب شخصیاش جدا مانده است.
نشانزاده پس از پیروزی پزشکیان، از معاونت برنامهریزی و توسعه کسبوکار هلدینگ خلیج فارس کنار رفت، اما بعدتر به مدیرعاملی پالایش گاز بیدبلند رسید. خبر جایگزینی محمود امیننژاد در معاونت هلدینگ نیز در رسانههای صنعتی منتشر شده است. این جابهجایی، پرسش اصلی را برجسته میکند: مدیرانی که عملکردشان موضوع انتقاد بوده، چگونه بدون پاسخگویی عمومی دوباره مسئولیتهای بزرگ میگیرند؟

انتقادات و چالشهای مدیریتی
کارنامه مورد انتقاد نشانزاده صرفاً سیاسی نیست. بولتننیوز با بازنشر گزارشهای چند رسانه، از تمرکز قدرت در معاونت برنامهریزی، دخالت در انتصابات، تأخیر پروژهها و افتتاحهای مورد مناقشه نوشته است. این انتقادات نیازمند پاسخ مستندند: کدام پروژه در موعد مقرر تکمیل شد؟ هزینه تأخیرها چقدر بود؟ انتصاب مدیران بر چه معیارهایی استوار بود؟ عنوانهای پرطمطراق و مراسم افتتاح، جای گزارش قابل سنجش عملکرد را نمیگیرند.
در بیدبلند، موضوع حساستر است. گزارش پیشین فیدوس نیوز درباره قرارداد جمعآوری گازهای مشعل که فسادی عظیم با واگذاری این پروژه به پترو نیروی صبا، شرکتی که عمران بائوج رئیس هیئتمدیره آن بود، به خوبی این نقش لابیگری برای نشانزاده و تداوم فساد با حضور او در رأس بیدبلند را نمایان میکند. منابع آگاه گفته بودند با وجود حکم قضایی برای گرفتن طرح از حلقه بائوج، پس از انتصاب نشانزاده او اصرار فراوانی برای بازگرداندن این شرکت متخلف پیمانکار به پروژه داشت و حتی در راستای تامین بودجه مجدد برای آنها دستوراتی خلاف مصوبات پیشین صادر کرد.

از این رو کارنامه مدیریتی نشانزاده در بیدبلند همان الگوی بازیگری در نقش واسطه برای پیمانکاران فاسد است که بخشی از همان زدوبندهای سیاسی پشت پرده باید قلمداد شود. نقد اصلی همینجاست: صنعت نفت نمیتواند محل گردش دائمی مدیرانی باشد که ارتباطات سیاسیشان بیش از نتایج کارشان دیده میشود. هر انتصاب تازه باید به پرسشهای قدیمی پاسخ دهد. اگر نزدیکشدن به حلقههای قدرت راه حفظ موقعیت باشد، هزینه این ماندگاری را سهامداران، کارکنان و پروژههای معطل میپردازند. نشانزاده پیش از نمایش نزدیکی به صاحبان نفوذ، باید کارنامهاش را در معرض بررسی بگذارد. صندلی مدیریت، پاداش مهارت در جابهجایی سیاسی نیست؛ مسئولیتی است که با قراردادهای شفاف و نتایج قابل سنجش اعتبار پیدا میکند.

