در شرایطی که پس از جنگ و فشارهای اقتصادی، شرکتهای بزرگ پتروشیمی بیش از هر زمان دیگری با ضرورت کنترل هزینهها، مدیریت منابع و حفظ نقدینگی روبهرو هستند، منابع مطلع از افزایش هزینههای رسانهای پتروشیمی نوری و پرداخت به شماری از فعالان رسانهای و حسابهای فعال در شبکههای اجتماعی برای تولید و بازنشر محتوای مثبت درباره غلامرضا جمشیدی خبر میدهند.
حجم و الگوی انتشار مطالب ستایشآمیز درباره مدیرعامل نوری،
پرسش درباره منشأ هزینه این موج تبلیغاتی را جدی کرده است.
این پرسش زمانی مهمتر میشود که کارنامه جمشیدی تنها از
«رکورد»، «تندیس» و «افتخار» در صفحات توییتری و رسانههای دریافت کننده مبالغ
هنگفت از نوری تشکیل نشده است. گزارشها درباره دوره مدیریت او در پتروشیمی هنگام،
اتهاماتی جدی درباره نحوه واگذاری قراردادها، تغییر مسیر مناقصه و هزینههای یک
قرارداد ارزی مطرح کردهاند.

از شازند و پردیس تا هنگام و نوری؛ مسیر صعود جمشیدی
سوابق علنی نشان میدهد غلامرضا جمشیدی پیش از رسیدن به مدیریت
پتروشیمی نوری، معاونت یا مدیریت بازرگانی پتروشیمی شازند را تجربه کرده و سپس
مدیرعامل پتروشیمی پردیس و پتروشیمی هنگام شده است. در آبان ۱۴۰۳ نیز با حکم مدیرعامل
گروه صنایع پتروشیمی خلیج فارس، جای تقی صانعی را در رأس پتروشیمی نوری گرفت.
اما درباره بخشهای ابتدایی مسیر شغلی او روایتهای متفاوتی
وجود دارد. منابع نزدیک به کارکنان صنعت از آغاز فعالیت او در ردههای اجرایی و سپس
تدارکات و بازرگانی سخن میگویند. این بخش از سوابق نیازمند انتشار رسمی رزومه
کامل جمشیدی از سوی پتروشیمی نوری است.
ابهام دیگری نیز درباره عنوان «دکتر» وجود دارد. در بسیاری از
اخبار روابط عمومی، جمشیدی با عنوان «دکتر غلامرضا جمشیدی» معرفی میشود، اما اطلاعات
بورسی قابل دسترس درباره پتروشیمی پردیس و نوری، مدرک تحصیلی او را «کارشناسی ارشد
مدیریت» ثبت کردهاند. پرسش ساده است: مدرک دکتری جمشیدی از کدام دانشگاه، در چه
رشتهای و در چه سالی اخذ شده است؟ اگر مدرک دیگری پس از اطلاعات ثبتشده بورسی
دریافت شده، انتشار مشخصات آن میتواند این ابهام را برطرف کند.

پرونده ۷.۵ میلیون دلاری هنگام؛
اتهاماتی که زیر تندیسها گم شد
یکی از جدیترین پروندههای مطرحشده درباره دوره مدیریت
جمشیدی به پتروشیمی هنگام بازمیگردد.
فیدوس پیشتر گزارش داده بود که پیمانی نزدیک به ۹
میلیون دلار در دوره مدیریت او با تغییر روند واگذاری مواجه شد و در نهایت
قراردادی به ارزش حدود ۷.۵ میلیون دلار بدون طی مسیر معمول مناقصه منعقد شد. طبق همان
گزارش، سه میلیون یورو نیز به پیمانکار جدید پیشپرداخت شده بود. طبق اسناد تغییر
شیوه تأمین ارز باعث افزایش هزینه واقعی پروژه شده جابهجایی حداقل یک میلیون یورو
رشوه نیز پیرامون جمشیدی در این پرونده مطرح بود.
این موضوع در کنار مجموعه ای از گزارشها
درباره مناقصات، قراردادهای تأمین، فروش محصولات، هزینههای حمل و دموراژ قرار
گرفته و وجود پرونده شکایتی مرتبط با «تغییر نتیجه مناقصه» به این فهرست بلندبالای
فساد افزوده است.
در کنار این موارد، منابع داخلی صنعت از انتقادهایی درباره
انتصابات و جذب نیروهای نزدیک و همشهری در دورههای مدیریتی جمشیدی سخن میگویند. درباره
پتروشیمی نوری نیز ادعاهایی درباره افزایش حضور نیروهای منتسب به نورآباد مطرح شده
است.

رکوردسازی یا رکوردگویی؟
همزمان با این پرسشهای بیپاسخ، تصویری کاملاً متفاوت از
جمشیدی در بخشی از رسانهها ساخته شده است.
کافی است نام او جستوجو شود: «پیشران نوآوری و تحول»، «مدیر
تأثیرگذار صنعت و اقتصاد»، «سال رکورد، رشد و تثبیت رهبری در آروماتیک» و عناوینی
مشابه بارها درباره او منتشر شدهاند. در دوره مدیریت هنگام نیز جمشیدی تندیس «طرح
برتر سال ۱۴۰۲» دریافت کرد و در یک اجلاس دیگر بهعنوان مدیر تأثیرگذار صنعت و
اقتصاد مورد تقدیر قرار گرفت.
وقتی تولید سقوط میکند اما ماشین
تبلیغات خاموش نمیشود
نمونه روشن این تناقض در سال ۱۴۰۵ دیده شد. تولید سهماهه
نخست ۱۴۰۵ نوری به حدود ۱۵۲ هزار تن رسیده، در حالی که دوره مشابه
سال قبل بیش از یک میلیون و ۳۴۱ هزار تن بوده است؛ افتی نزدیک به ۸۹
درصد. البته شرکت علت اصلی این کاهش را جنگ، قطع خوراک و محدودیت یوتیلیتی اعلام
کرده بود.
مسئله اما نحوه روایت است. در همان فضایی که تولید با چنین
شوکی مواجه بود، خبرهای مربوط به رکورد، صادرات، درآمد، تندیس و «حماسه» مدیریتی
همچنان با قدرت منتشر میشد. اینجاست که سؤال درباره
هزینه تبلیغات اهمیت پیدا میکند.
پول شرکت برای برند شخصی مدیرعامل؟
مسئله اصلی مخالفت با اطلاعرسانی نیست. یک شرکت بورسی موظف
است درباره تولید، فروش، پروژهها و عملکرد خود اطلاعرسانی کند. مرز حساس از جایی
آغاز میشود که روابط عمومی سازمان به دستگاه ساخت «برند شخصی مدیر» تبدیل شود و
منابع سهامداران برای تولید تصویر رسانهای از یک فرد هزینه شود.
اگر جمشیدی واقعاً رکورد ساخته است، کدال، صورتهای مالی،
میزان تولید، حاشیه سود، بهرهوری، پروژههای تکمیلشده و ارزش ایجادشده برای
سهامداران بهترین تبلیغ او خواهند بود؛ نه تعداد تندیسها، تیترهای ستایشآمیز یا
موج هماهنگ توییتها.
پتروشیمی نوری برای پایان دادن به این ابهام تنها یک راه دارد:
انتشار شفاف قراردادها و هزینههای رسانهای.
آنوقت مشخص خواهد شد با «رکوردسازی» روبهرو هستیم یا
«رکوردگویی»؛ و آیا پول سهامداران نوری صرف ساختن آینده شرکت شده است یا ساختن
چهره رسانهای مدیرعامل آن.

