مناظره حسین قربانزاده و وحید اشتری در خبرگزاری فارس، در بخشهایی به نمایشی سخیف از تسویهحساب بدل شد؛ نمایشی که در آن، مطالبه پاسخگویی درباره ثروت عمومی زیر صدای اتهامهای متقابل گم شد.
در
یکی از جنجالیترین بخشهای این مواجهه، قربانزاده با نمایش پیامهایی، اشتری را
به تلاش برای گرفتن پروژه از هلدینگ متهم کرد؛ ادعایی که بازتاب گستردهای یافت.
بنا بر روایت مطرحشده، موضوع مکاتبات با حامد شمس، مدیر روابط عمومی هلدینگ،
همکاری رسانهای در حمایت از محمد شریعتمداری بوده است. همین ادعا، مستقل از نتیجه
بررسی اصالت و تمامیت پیامها، مسئلهای اساسی را پیش میکشد: مرز میان نقد عمومی
و معامله برای ساختن تصویر مدیران کجاست؟
نکته مهم اما ادعای قربانزاده مبنی بر معرفی امین اموال بابک زنجانی از سوی اشتری به مجموعه رسانهای هلدینگ خلیج فارس است. قربانزاده این موضوع را سند ارتباط اشتری با بابک زنجانی معرفی کرد در حالی عنوان حقوقی امین اموال در حقیقت به فردی اطلاق میشود که در روند مصادره و شناسایی اموال زنجانی نماینده دستگاه قضایی و حاکمیت و وزارت نفت بعنوان مدعی شکایت از زنجانی بوده است. چنین اشتباه حقوقی از قربان زاده که خود سبقه قضایی و حقوقی دارد میتواند تعمدی و با قصد مرعوب ساختن اشتری نزد افکار عمومی باشد. که این واقعیت را مطرح میسازد قربان زاده و مجموعه هلدینگ با در نظر گرفتن احتمال افشای اسناد روشن از فساد و تبانی و تخلف خود تلاش کردهاند وجهه اشتری را با چنین ادعای نادرستی خراب کنند.
هرچند از خود اشتری این پرسش پابرجاست که از اساس چرا یک فعال رسانهای با ادعای عدالت خواهی باید فردی با جایگاه حقوقی رده بالا و دارای سابقه در پرونده فساد کلان زنجانی را به مجموعه هلدینگ معرفی کند. با توجه به اینکه چنین فردی قطعا به دلیل سوابق خود بنا نیست در حد مشاور برندسازی و تبلیغات پروژهای ورود کند این سوال مطرح میشود هدف از معرفی این فرد مشارکت در چه قرارداد یا ارتباط اقتصادی کلان است که نیاز به حضور چنین فردی را در مجموعه اشتری توضیح میدهد.

حامد شمس علیه الگویی که خود حاصل آن است
حضور روی خط حامد شمس نیز بر سخیف بودن کل نمایش افزود. شمس درحالی تلاش داشت خود مدیری در تقابل با مفاهیم باج گیری و لابیهای فاسد رسانهای نشان دهد که کارنامه او و مسیر رشدش به روشنی حاصل همین الگو در چارچوب فعالیت به ظاهر رسانهای او بوده است.
مدیری که از ابتدا با چسباندن خود به حلقه مدیران فاسد اصلاح طلب مسیر رشد خود را هموار ساخت و در پروندههایی مانند اجبار شرکتهای پتروشیمی به حضور در نمایشگاههای بی فایده ای که سهم شمس از حق دلالی و عضویت شرکت در آن محفوظ بوده یا دستور به همکاری با رسانههای افراد نزدیک به خود سالهاست از جایگاه مدیریت روابط عمومی هلدینگ خلیج فارس در راستای شبکه سازی رسانهای و در اختیار گرفتن منابع مالی بودجه هنگفت هلدینگ در این حوزه در راستای منافع فردی خود عمل میکند.
شمس که مشهور به لابیگری و پروژه گرفتن از دستگاههای دولتی در دوره اصلاحات بوده است اشتری را به همان اتهامی نقد میکند که خود بر مبنای آن مسیر رشدش را تا رسیدن به صندلی مدیریت روابط عمومی هلدینگ خلیج فارس هموار کرده است.
شمس همچنین باید پاسخ دهد اگر بناست افشای پیامکهای افراد ملاک مبارزه او با فساد باشد چرا پیامکهای فی مابین خود با آن گروه از فعالان رسانهای را منتشر نمیکند که بطور مشخص و رسمی نقش بازوی تبلیغاتی محمد شریعتمداری و شخص حامد شمس را با پولپاشی دهها میلیاردی از بودجه هلدینگ و منابع ملی برعهده گرفتهاند. فعالان در ظاهر رسانهای که به دستور شمس با دریافت مبالغ هنگفت صدها صفحه رسانهای و کانالهای تلگرامی با اخبار موفقیتهای غیرواقعی شریعتمداری پر کردهاند.
از این رو نقد گرفتن پروژه به قصد تعریف یا تخریب آن نقابی است که به صورت حامد شمس اصلا نمیآید. فردی که رسانه برایش ابزار رشد سیاسی و اقتصادی بوده است نمیتواند داعیه مقابله با پروژههای فاسد رسانهای را داشته باشد و بهتر است پیش از نقد افرادی مانند اشتری ابتدا پاسخگوی کارنامهای باشد که از او فردی با شهرت دلال رسانهای برای مدیرانی مانند شریعتمداری همراه داشته است.

سمت
دیگر این نمایش سخیف قربانزاده است. مدیری که مشهور به دلال و واسطه قالیباف در هلدینگ خلیج فارس است و بخش مهمی از زدوبندهای قراردادهای کلان ارزی و انتصابات مدیران به شکل صندلی فروشی
در زیرمجموع هلدینگ حاصل تبانی و ضحور موثر و اعمال نفوذ اوبوده است. نقش داشتن او در مجموعهای از قراردادهای ارزی فاسد مانند قراردادهای شرکت نفت و گاز بیدبلند و پتروشیمی نوری و
دیگر مجموعههای تابعه تا جایی به افشا رسید که او را یکی از بازوها و عامل فساد
توسعه یافته در این هلدینگ بزرگ ذیل دوره مدیریت محمد شریعتمداری میدانند.
قربان
زاده نمیتواند صرف نمایش این مکاتبات را به گواه سلامت مجموعه مدیریتی خود تبدیل
کند. کسی که در ساختار قدرت اقتصادی مسئولیت دارد، پیش از مطالبه پاسخ از منتقدان
باید درباره حوزه اختیار خودش پاسخ بدهد. انتشار پیام یک فعال رسانهای، جای
انتشار قراردادها، گزارشهای حسابرسی، معیار انتخاب پیمانکاران و جزئیات پرداختهای
تبلیغاتی را نمیگیرد. هیچ مدیری با نشاندادن تناقض احتمالی منتقد، از مسئولیت
توضیح درباره عملکرد خود و همکارانش معاف نمیشود.
در سوی دیگر، اشتری نیز نمیتواند اعتبار عدالتخواهی را سرمایهای همیشگی بداند که از بررسی مصون است. اگر پیشنهاد همکاری مالی برای حمایت از مدیری مطرح شده باشد، باید زمان، موضوع، مبلغ پیشنهادی و نسبت آن با مواضع بعدی روشن شود.
اشتری برابر این اتهام قرار دارد که اگر پیشنهاد مشاوره و همکاری رسانهای او از سوی مدیران هلدینگ پذیرفته میشد بازهم در قامت پرسشگر فساد و به مقابله با آنچه فساد حاکم بر مدیریت هلدینگ است گام بر میداشت؟
مخاطب حق دارد
بداند ستایش یا حمله رسانهای بر چه مبنایی شکل گرفته است. عدالتخواهی هنگامی
اعتبار دارد که استقلال آن از منافع مالی قابل سنجش باشد؛ وگرنه خطر تبدیلشدن
افشاگری به ابزار افزایش قدرت چانهزنی، اعتماد عمومی را میبلعد.

بااینحال،
تفاوت مقیاس مسئولیتها را نباید زیر هیاهوی این جدال پنهان کرد. مدیران هلدینگ بر
تصمیمهایی اثر میگذارند که پیامدشان میتواند هزاران میلیارد تومان باشد. در
چنین ابعادی، حتی خطایی محدود در قیمتگذاری، انتخاب پیمانکار یا اجرای قرارداد،
خسارتی سنگین ایجاد میکند. کوچکبودن مبلغ یک پروژه رسانهای، تخلف را
توجیه نمیکند؛ همانطور که طرح آن، بررسی قراردادهای بزرگ را بیاهمیت نمیسازد.
حساسیت به پول عمومی باید از کوچکترین پرداخت تا بزرگترین معامله استمرار داشته
باشد.
اگر مدیران واقعاً خواهان مبارزه با فسادند، باید امکان بررسی تصمیمها و پرداختها را فراهم کنند. مبارزه با فساد با گزینش یک پیام برای ضربهزدن به رقیب آغاز و تمام نمیشود؛ باید به سازوکاری برسد که نزدیکان مدیران را نیز در معرض نظارت قرار دهد. مدیرانی که خود در نقش پولپاش برای فعالان در ظاهر رسانهای شدهاند تا فساد آنها را پوشش دهند نمیتواند ژست مبارزه با این الگو را به خود بگیرند.
تلخی
نمایش فارس همینجاست: مردم صاحب ثروتاند، اما سهمشان اغلب تماشای نزاع کسانی است
که به مراکز تصمیمگیری دسترسی دارند. استعاره «دعوای گرگها» وصف وضعیتی است که
در آن، سهمخواهی جای پاسخگویی را میگیرد و منافع عمومی میان دندان رقابتهای
درون قدرت فرسوده میشود. پایان مطلوب این ماجرا پیروزی قربانزاده یا شکست اشتری
نیست؛ روشنشدن مسیر پول است. تا زمانی که اسناد جای نمایش را نگیرند، این جدال
بیش از آنکه نشانه دفاع از سلامت باشد، تصویری از رقابت بر سر دسترسی به سفره قدرت
خواهد بود.

